خانه سیره شهدا از خودگذشتگی
از خودگذشتگی

از خودگذشتگی

0
0

سیره شهدای دفاع مقدس

موضوع: از خود گذشتگی…

1-­ شهید حسین رفیعی  “خاکریز در میان گلوله ها”

علاقه ی شدیدی به کار کردن داشت و هرگز در او حالت خستگی به چشم نمی خورد موقعی که سوار دستگاه بولدوزر می شد،به سختی راضی می شد که کار را رها کند و پایین بیاید.

صبح عملیات فتح المبین، باغ شماره 7 و پاتَک شدید دشمن بعثی بود و حسین رفیعی بر فراز دستگاه،بی اعتنا به گلوله ی مستقیم و گلوله های پی در پی دشمن،در میان گرد و غبار و دود حاصل از انفجارِ گلوله ها خاکریز می زد. هر چه به او اصرار کردیم بیا پایین کمی استراحت کن قبول نمی کرد و می گفت من هر چه کار کنم سرحال تر می شوم. آنقدر ماند و ادامه داد تا با فرود گلوله ای بر روی صندلی دستگاه به ملکوت اعلا پیوست.

کتاب دژ آفرینان صفحه 25

 

2- شهید گمنام  “پایتان را روی پشت من بگذارید”

زیر باران گلوله دشمن چندین قایق در کنارِ جزیره ی اُم الرَصاص پهلو گرفتند، قصد داشتیم بر روی جزیره پیاده شویم. به خاطر این که اسکله ای وجود نداشت. رزمندگان مجبور بودند که فاصله ی حدود سه متر را در باتلاق حرکت کنند تا به خشکی برسند از قایق پای خود را بیرون گذاشتیم که یکی از بسیجیان غوّاص را دیدیم، مجروح شده بود و او خود را در باتلاق انداخته بود و می گفت برادران،پایتان را بر روی پشت من بگذارید و پیاده شوید تا در باتلاق نیفتید. ما حاضر نمی شدیم؛او قسم می داد:”شما را به جان امام زود باشید به دشمن امان ندهید” هنوز هم پس از چندین سال، قامت رعنای او را که در باتلاق درازکش کرده مجسّم می کنم و خواهش های آن ایثارگر در گوشم طنین انداز است.

کتاب دژ آفرین صفحه15

 

3- شهید محمّد ربّانی  “حقوقش را به فقرا می داد”

شهید محمد ربانی هر زمان که حقوق و مزایای اندکی که به واسطه عضویت او در گردان جعفر طیّار و حضور در جبهه به او داده می شد آن را یا به عنوان صدقه به فقرا می داد و یا در صندوقِ کمک به جبهه می انداخت؛در حالی که وضع معیشت خانواده اش از لحاظ مالی هم زیاد خوب نبود.

 

4- شهید عسکری فرد “قمقمه آب”

در عملیات فتح المبین وسط میدان مین تیر خورده بودم چند متر آن طرفتر شهید عسکری فرد فرمانده گردان نیز مجروح شده بود و از شدت درد به خود می پیچید. در همین حال دیدم که خود را با کمک آرنج سانتی متر،سانتی متر به سوی قسمت دیگر میدان می کشد؛ که مجروحان زیادی افتاده بودند، با تعجّب سوال کردم: با وجود این همه درد چرا به خود فشار می آوری؟ همین جا بمان ببینم خدا چه می خواهد.

من فکر می کردم که می خواهد خود را از معرکه برهاند ولی تصورم اشتباه بود؛چون او گفت من هنوز از قمقمه ی آبم استفاده نکرده ام و می دانم چند دقیقه ی دیگر بیشتر زنده نیستم می خواهم از قمقمه ی آب من مجروحانِ دیگر،استفاده کنند.

کتاب لحضه دیدار صفحه 15

5- شهید سیّد احمد موسوی  “از ازدواج او یک ماه بیشتر نگذشته بود

خدا می داند که ما شاهد کربلای دیگری بودیم؛در عملیات خِیبَر.آن زمان اگر فُرات و دجله از یاران حسین(ع) گلگون بود و ماه و ستارگان بر پیکر پاک شهدا می درخشیدند، آن روز هم بار دیگر بچّه های ایرانی کربلا را زنده کردند. فرماندهان وقتی منطقه را ترک می کردند؛اشکِ خون از چشم هایشان جاری بود و با صدای بلند گریه می کردند و می گفتند:”بر می گردیم و انتقام شما را می گیریم.”

در میان اجساد شهدا چشم من به جسد سیّد احمد موسوی افتاد؛جوانی که چند لحظه قبل وقتی که از او پرسیدم تانک های دشمن از سه راهی،عقب نشسته اند یا خیر؟ گفت:”می روم تا معلوم کنم.”

پیکر بی جان او را آغشته به خون کنار خودمان می دیدیم، از ازدواج او یک ماه بیشتر نگذشته بود.

کتاب بابا نقلی صفحه 211

 

خادم المهدی طلبه ای هستم فعال در فضای مجازی که سعی دارم دین اسلام و مذهب تشیع را به جهانیان بشناسانم و هم اکنون نویسنده ی تارنمای صدای انصارالله می باشم.

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال منبرک های انصارالله
* به کانال منبرک های انصارالله بپیوندید
* حال و حوصله نشستن پای منبرهای طولانی نداری؟
* میخای بیشتر درباره دین ات بدونی؟؟
* دنبال یه کانال منبری میگردی؟
* بیا اینجا عضو شو
* با علما و روحانیون آشنا شو