خانه سیره شهدا تعلیم و تربیت
تعلیم و تربیت

تعلیم و تربیت

0
0

بسم الله الرحمن الرحیم

سیره ی شهدای دفاع مقدس

موضوع :  تعلیم و تربیت

شهید اول :  شهید سیّد تقی بحرانی    ( سایه بان مادر)

قبل از شهادت سید تقی ، یک روز ظهر به خانه امدم .

مادرش در حال شستن ظرف بود

دیدم که سید تقی پشت به آفتاب ، پشت سر مادرش ایستاده است.

گفتم : سید تقی تو اینجا چه میکنی ؟؟؟

گفت : « من ایستاده ام تا به سر مادرم آفتاب نخورد و سرش درد نگیرد. »

منبع : کتاب با خط سرخ ، صفحه ی 46

 

شهید دوم :  شهید طالب ابراهیمی    ( اهل مطالعه و کتابخوانی)

عشق و علاقه به کتابخوانی در او موج می زد .

اهل مطالعه بود.

در آن روز ، روستا دارای کتابخانه ای کوچک و ساده بود و او به عنوان پایه گذار کتابخانه روز و شب را در آنجا سپری می کرد.

بعنوان مسئول کتابخانه مأمن و جایگاهی برای همفکران و دوستانش قرار داده بود .

بحث میکردند و مینوشتند و میخواندند.

سال های حضورش در کتابخانه بعنوان مؤثرترین دوران شکل گیری نوجوانی و جوانی اش قلمداد می شد.

از بنیان گذاران کتابخانه بود و دوست داشت که همه اهل اهل مطالعه و کتابخوان شوند.

فعالیت های شبانه روزی او سبب شده بود که کتابخانه پایگاهی برای نیروهای انقلابی باشد و جایگاهی برای مبارزه با کج اندیشان .

با اینکه سن و سال کمی داشت  ولی افراد باسواد نیز از مباحثه با او کم می آوردند .

در جذب بچه ها و تشویق آنان به کتابخانه مؤثر بود.

در همه ی زمینه ها استعداد بالقوه و خوبی داشت و در همه ی زمینه ها فعالیت می کرد.

هم مسئول کتابخانه بود و هم عضو انجمن ابوذر و هم دروازه بان تیم فوتبال.

در زمان جنگ نیز یا در جبهه به سر می برد یا در کتابخانه که در آن زمان پایگاه نیروها و بسیج شده بود.

منبع : کتاب از  زخم تا ظهور صفحه ی 41 و 42

شهید سوم :  شهید حسین محمدی پور    ( به فامیل سر بزنید اگرچه بدی کرده باشند)

با یک نفر از فامیل ارتباط نداشتیم .

او هم علاقه ای به ارتباط با ما نشان نمیداد .

از قضای روزگار سخت بیمار شده بود.

حسین هردفعه می آمد و سراغش را میگرفت .

احوالش را میپرسید و گوشزد میکرد که برویم به عیادتش.

اما ما نشنیده میگرفتیم

تااینکه یک شب بی هیچ رودربایستی گفت :

من کوچکتر از آن هستم که وظیفه ی شما را به شما یادآوری کنم .

چرا به عیادت فلانی نمیرویم ؟؟؟

او از همه ی ما بزرگتر بوده است .

جای پدر همه ماست .

به فامیل سر بزنید حتی اگر با شما بدی کرده است …

منبع : کتاب آخرین معادله صفحه 122

 

شهید چهارم :  شهید محمد علی خورشاهی    ( این نامه ی اعمال من است)

شب ها که در خانه بود ، کاغذی را در دست میگرفت و علامت میزد.

یک شب صدایم زد و گفت : عیال این کاغذ را دیده ای؟؟

گفتم : نه این چه است ؟؟

گفت : نامه عملم !!! حساب و کتاب کارهایم.

میخواهم بدانم هرروز دل چند نفر را شکسته ام و با چند نفر خوب بوم و چه کار ها کرده ام ؟؟

همه ی این ها را مینویسم ، گفتم نشان تو هم بدهم ، شاید دوست داشتی تو هم برای خودت درست کنی …

منبع : کتاب آخرین معادله صفحه 160

 

شهید پنجم :  شهید اللهیار جابری    ( هرشب خود را محاسبه کنید)

طرح جالبی را پیاده کرده بود .

در بالای یک صفحه ی کاغذ این حدیث را نوشته بود :

« حاسبوا قبل أن تُحاسبوا »

کمی پایین تر انواع و اقاسم گناهان را ردیف کرده بود و جلوب هرکدام را خالی گذاشته بود .

این برگه را تکثیر کرده و به هرکدام از مربیان یک برگه داده بود و می گفت :

آنگاه که شب رسید ، بنشینید و همه ی کارهایتان را بررسی کنید !

ببینید که چند تا دروغ گفته اید؟؟؟

چقدر غیبت کرده اید ؟؟

تهمت زده اید یا نه ؟؟

بدبینی داشته اید یا نه ؟؟؟

چند تا کار خوب انجام دادید؟

خلاصه  همه ی این کارها را در نظر بگیرید

سرِ یک ماه نگاهی به این برگه بیندازید و خود را محاسبه کنید …

منبع : کتاب بحر بی ساحل صفحه 104

 

خادم المهدی طلبه ای هستم فعال در فضای مجازی که سعی دارم دین اسلام و مذهب تشیع را به جهانیان بشناسانم و هم اکنون نویسنده ی تارنمای صدای انصارالله می باشم.

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال منبرک های انصارالله
* به کانال منبرک های انصارالله بپیوندید
* حال و حوصله نشستن پای منبرهای طولانی نداری؟
* میخای بیشتر درباره دین ات بدونی؟؟
* دنبال یه کانال منبری میگردی؟
* بیا اینجا عضو شو
* با علما و روحانیون آشنا شو