خانه سیره شهدا شهادت طلبی
شهادت طلبی

شهادت طلبی

0
0

بسم الله الرحمن الرحیم

سیره ی شهدای دفاع مقدس (موضوع: شهادت طلبی)

 

1-­ شهید محمد صادق بابایی:

محمد به شهر که می آمد، پنهانی از حقوق خود برای مستمندان لباس و دفترچه می خرید و به آنان هدیه می کرد.

این امر پس از شهادت او بر کسی معلوم نبود عشق عجیبی به شهادت داشت.

آخرین باری که عازم جبهه بود، دوم فروردین 66 بود. به من گفت «لباس هایم را کنار بگذار که عازم منطقه هستم».

حرف او را جدی نگرفتم، گفتم امروز، روز دوم عید است، ظهر منزل دایی ات دعوت هستیم.

پاسخ داد: بله می دانم، اما چند میلیون جمعیت ایران هم منتظرند و من حتماً باید بروم، نمی توانم عید را در شهر باشم.

دیداری سریع از دایی خود کرد و برای همیشه از پیش ما رفت.

 

2- شهید حسین ناجیان

آخرین باری که حسین را دیدم، پانزده روز قبل از شهادتش بود.

بسیار ناراحت و دلگیر بود که به تهران برگشته است،

از من و مادرش خواست که به بهشت زهرا برویم،

در بازگشت، به مادرش گفته بود، مادر دلم خیلی گرفته است،

شماد نمی دانید در جبهه چه خبر است، جبهه بهشت است.

موقع رفتن مرا در آغوش گرفت و گفت: حاج آقا دعا کن که موفق شوم.

حسین سرانجام در دهم مهرماه 61 از جبهه سومار به ملکوت پر کشید.

کتاب سروهای سرخ ص 141

 

 

3- شهید محمد منوچهری

شهید محمد منوچهری معتقد بود که اگر کسی با معرفت ،در خواندن زیارت عاشورا مداومت کند ،در کشته شدن نیز به اقایش ابا عبدالله حسین (ع) اقتدا خواهد کرد و شبیه و مانند او به شهادت خواهد رسید،

این بود که هر روز اوایل سحر ،با زمزمه زیبا و حزن انگیز او ،چشم برقصر شیرین قهرمان باز می کردیم،

اما وقتی ما از این اعتقاد محمد به نقطه ی یقین رسیدیم که در بیمارستان (الله اکبر) اسلام اباد،

بر پیکر بی سرش که ارام تفسیر زیارت عاشورا می کرد ،حاضر شدیم .

کتاب یک جرعه آفتاب صفحه 49

 

4- شهید حسین سمیعی :

یک شب با او به ارامی در محوطه ی گردان 154 قدم میزدیم که شروع کرد به تعریف خوابی که شب قبل دیده بود،

گفت: سید دیشب خوابی دیدم که در همین جا نشسته ایم و حاج هادی، گرم صحبت برای بچه های گردان است .

در این هنگام ،جوانی زیبا و نورانی را دیدم که با کاغذی که در دست داشت وارد شد و از روی آن، لیست تعدادی از بچه ها را که شهید شده اند را خواند،

و آنها یکی یکی رفتند و کمی دورتر از ما ایستادند و سپس نگاهی به من و بقیه بچه ها انداخت و اسم مرا هم خواند.

او در حالی این خواب را تعریف میکرد که از شدت شوق به نفس نفس افتاده بود بر خلاف میل باطنی ام گفتم :

حسین! انگار تو هم رفتنی شدی.

او با همان افروختگی اش جواب داد:

خدا کند که لیاقتش را پیدا کنم .چند روزی از ان جریان نگذشت که به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

یک جرعه آفتاب صفحه 51

 

5-شهید علیرضا میرزایی

چند ساعتی از قبول قطعنامه و پایان جنگ نگذشته بود که او را در حالی که به شدت گریه میکرد و بی تاب

بود دیدم: گفتم: آرام باش و اینقدر بی قراری نکن.

با حالتی محزون و بغض آلود گفت: اگر یک بار دیگر درِ شهادت را به رویمان باز کنند ،یک قربانی به راه او هدیه خواهم کرد .

چند روزی از این قضیه نگذشته بود که عملیات مرصاد شروع شد و در همان عملیات با دیدن جنازه ی خونین شهید علیرضا میرزائی معنای قربانی اش را فهمیدم .

یک جرعه آفتاب صفحه 22

 

6- شهید محمد جواد درولی

در وصیت نامه ی پاسدار شهید ،محمد جواد درولی امده است :

خدایا، آن چنان که از تو میترسم ،به رحمتت امیدوارم ،خدایا می دانم آن چنان که داده ای، مواخذه می کنی، اما ای فریاد رس، روزی که مواخذه ام می کنی، هیچ جوابی برایت ندارم .

تو را به وحدانیتت قسم میدهم که ان روز دست بر سینه ام نزن.

خدایا دوست داشتم که در این مسافرت 25 ساله، آن چنان در دنیا کشت کنم ،که در اخرت رو سفید باشم ، اما چه کنم که این سگ نفس، مرا به دنبال خود کشید.

بار الها، این بار به جبهه امدم و جدا امده ام تا مرا ببخشی و از تقصیرم در گذری ،بر نمیگردم تا پاک شوم ،یا شهادت ،یا طهارت .

سروهای سرخ صفحه 41

ترک از نظر شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کانال منبرک های انصارالله
* به کانال منبرک های انصارالله بپیوندید
* حال و حوصله نشستن پای منبرهای طولانی نداری؟
* میخای بیشتر درباره دین ات بدونی؟؟
* دنبال یه کانال منبری میگردی؟
* بیا اینجا عضو شو
* با علما و روحانیون آشنا شو